جامع الحکایات میرزای کشکولی+فتوکاتور
حکایت پیمانه ی شعور در چهاروجهی سبز
روزی شیخ از چهاروجهی سبز عبور می کرد
که جمعی خاکِ فوتبال خور وی را احاطه کرده، او را پرسیدند: یا شیخ! آینده ی
ما خاک و خولی ها در این بیزینس چگونه می بینی؟! شیخ گفت: نوادگانتان از
همین زمین های خاکی به مرسدس و بوگاتی رسند و روی قارون را کم کنند. سائلان گریه ها بکردند و نعره ها سردادند! بعد شیخ در گوش سائلان نجوا کرد: افسوس که این
ظاهرسازی ها فایده نکند که محمد نصرتی خواهد آمد که ایشان را هیچ ظرفیت و
شعور نباشد و آن بکنند که نباید بکنند!
اندر آداب وب نگاری
چند صباحی تارنمای شیخ در گوشه اینترنت افتاده و به خاک اندر شده بود. جمعی کامنت گذار شیخ را گوجه لهیده پرانیده که یا شیخ! فی الفور درش را تخته کن یا آپدیتی کن در خور! شیخ جامع الحکایات از آستین بیرون داد و گفت: دی ری ری رین... !! کلاً اینجوریاست! کامنت گذاران که شیخ را بر سبیل فرار به جلو دیدند او را چند ناسزای آبدار حواله گردانیده و آن گفتند که نتوان گفت!
اندر آداب وب نگاری
چند صباحی تارنمای شیخ در گوشه اینترنت افتاده و به خاک اندر شده بود. جمعی کامنت گذار شیخ را گوجه لهیده پرانیده که یا شیخ! فی الفور درش را تخته کن یا آپدیتی کن در خور! شیخ جامع الحکایات از آستین بیرون داد و گفت: دی ری ری رین... !! کلاً اینجوریاست! کامنت گذاران که شیخ را بر سبیل فرار به جلو دیدند او را چند ناسزای آبدار حواله گردانیده و آن گفتند که نتوان گفت!
+ نوشته شده در یازدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 23:9 توسط غرغرو
|










