* استاندارد سربازهای لیسانس!
انتهای مراسم صبحگاه فرمانده قرارگاه وضعیت ظاهری سربازها بخصوص موی سر اونها رو چک می کنه. امروز یکی از سربازهای لیسانس مأمور شد که اسامی که فرمانده میگه رو بنویسه که تنبیه بشن. فرمانده هم بدون اینکه اصلاً به موهای سربازها نگاه کنه از جلوی سربازهای عبور می کرد و برای اون هایی که باحاشون حال نمی کرد می گفت : «اسم اینم بنویس! ... اسم اینم بنویس! »
یکی از سربازهای لیسانس صداش در اومد که : «جناب سرهنگ! اسم من رو چرا می نویسین؟!» بعد که کلاهش رو برداشت همه زدن زیر خنده ... بنده خدا تقریباً کچلی داشت!
سربازی که اسم می نوشت خیلی جدی گفت: «موهات از استاندارد سربازهای لیسانس کوتاه تره!» و اسمش رو نوشت که تنبیه بشه.
نتیجه : اون قضیه معروف «کلاهت کو؟» رو شنیدین؟! اینم همون داستانه. (اگه نشنیدین مشکل خودتونه! همه چیز رو که من نباید بهتون بگم... خیلی خوب! چون اصرار دارین.)
* سرباز پروازی!
امروز یکی از سربازها کمی دیرتر از بقیه اومد. چون تازه از شهرستان رسیده بود. ظهر که همه به منزل می رفتند از من پرسید که سمت ترمینال می رم یا نه؟!
نتیجه : یارو این همه راه رو شهرستان کوبیده اومده که همین دو سه ساعت رو خدمت کنه و باز برگرده! ( به این می گن سرباز پروازی! البته از نوع اتوبوسیش!) پلیس باید قدر خودش رو بدونه که همچین سربازهای باکلاسی داره.
* دو روی سکه
یکی از امتیازات راننده ها اینه که محرم خیلی از رازهای هستن. یکروز که داشتیم بر می گشتیم رئیس و دو نفر دیگه سوار ماشین بودند. بحث درباره این شد که دوره ریاست کدوم رئیسمون بهتر بوده که دو نفر دیگه تصدیق کردند که دوره ریاست این رئیس جدیدمون خیلی گل و بلبل هست و خلاصه آتوپیایی هست واسه خودش.
بعد که رئیس پیاده شد دو نفری شروع کرد به یاد کردن جد و آباد رئیس! می گفتن این موزمار رو ما میشناسیم! یک چرچیلیه که نگو و نپرس. مرتیکه قدر گاو نمی فهمه و رُس پرسنل رو می کشه و خیلی چیزای دیگه!
در همین بین رادیو در مورد لایحه هدفمند کردن یارانه ها داشت صحبت می کرد و بحث عوض شد و هر دو به نقد عالمانه این لایحه پرداختند و به این نتیجه رسیدند که در نهایت طرح خوبیه. همین که نفر دوم پیاده شد، نفر آخری سیگارش رو روشن کرد و شروع کردن به فحش دادن به طرح هدفمند کردن یارانه ها و یاد کردن خواهر و مادر دولت و مجلس و کل نظام!
نتیجه : توی خدمت آدم یاد می گیره که سکه همیشه دو رو داره و اگه دیدین که دارن از شما تعریف می کنن می تونین یقین داشته باشی که ان شاء ا... پشت سر براتون خوب مایه خواهند گذاشت!
پی نوشت :
1- نوشتن این سری هفتم تقصیر دوستانی بود که هی اصرار کردن بیا خاطرات سربازی رو بگو و اینا! گناه بی مزگیش پای خودشون!
2- ممنون از نظرات دوستان در پست های قبل. (اسم نمی برم، ولی تعدادی از دوستان همیشه لطف دارن و نظرشون رو می نویسن) این دفعه بصورت خاص از منو برق گرفته که خیلی راحت در پست قبل گفت مطلبم براش جالب نبوده ممنونم. اگه بی مزه می نویسم بگین که یه فکری به حال طنزدونیمون بکنیم.
| Copyright © 2005-2009 - All rights reserved. |
| Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian |
| TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com |








