
2- با اینکه گل ملی هم در کارنامه دارد ، عقیده داشت برای محکم کاری هم که شده یک عکس با شورت ورزشی (با رعایت کامل شئونات!) هیچ ضرری ندارد.


4- اما داستان از آنجا شروع شد که ژنرال به فرماندهی استقلال منصوب شد تا هواداران او را «دستمایه» حمایت های های خود قرار دهند.




8- به نماد های مذهبی اعتقاد داشت و حتی گیر دادن های فردوسی پور به ریش خود را به جان می خرید.


10- هواداران خیلی خدا را شاکر بودند که چنین حاجی ای دارند.


12- همه چیز خوب بود و هیچ وقت حدس نمی زد که دوستان امروز ممکن است به دشمنان آینده تبدیل شوند.


14- استقبال از ژنرال هم به سبک خودش بود.

15- ژنرال با دقت به افق های دور تیم ملی نگاه می کرد ، اما نتوانست آینده نامهربانی که انتظار را می کشد ببیند.


17- خرد جمعی ای که در نیمکت تیم ملی نشاند معضل بیکاری را به نحوه مطلوبی پوشش داد.


19- همه به یاد سلطان افتادند و مطمئن شدند تیم70 درصد آمادگی دارد و 40 درصد باقیمانده(!) در دیدارهای تدارکاتی بعدی کسب خواهد شد.


21- او با نهایت هوشیاری سعی می کرد تمام حواس خود را بر روی تیم ملی متمرکز کند.


23- حواشی بازی های چهارجانبه امارات و صحبت های مایلی کهن در برنامه نود درباره همراهان زیاد تیم ملی و حضور بوقچی های استقلال و مدیر یک رستوران در هتل تیم ملی باعث رقم خوردن داستان قلعه نوعی وعبارت «ما کل یوم با 30 نفر رفتیم» شد.


25- و طنزها شود.

27- نتایج تیم ملی در جام ملتها باعث شد تصویر جالبی از ژنرال در ذهن ها باقی نماند!


29- دعا کرد که لیگ برتر را فتح کند تا خلع درجه نشود.


31- و اینبار منتظر نشان دادن مسیر از طرف دستیارانش نماند.


پایان داستان
| Copyright © 2005-2009 - All rights reserved. |
| Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian |
| TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com |









