تبليغاتX
طنزدوني

فتوکاتور
تاريخ: نوزدهم تیر 1387 ساعت :0:26
نیش ترمز - قسمت 3

Image Hosting by Picoodle.com

Image Hosting by Picoodle.com

Image Hosting by Picoodle.com

چاپ در روزنامه قدس - سوسه


* * *
تیغ زن...
 یا
 @#$%@& ترین فیلمی که تاکنون دیده اید!


Image Hosting by Picoodle.com

اگر معتقدید که هر فیلمی ارزش دیدن دارد...
اگر هنوز فکر می کنید می توان به سینمای گیشه ای امیدوار بود...
اگر از آن دسته آدم هایی هستید که حتی وقتی صفحه برفکی تلویزیون را می بینند از آن به عنوان بهترین فیلم روی زمین یاد می کنند...
اگر باور ندارید که بدون داشتن فیلمنامه هم می توان فیلم ساخت...
اگر می خواهید به خودتان امیدوار شوید که حتی شما هم بهتر از خیلی کارگردانان می توانید فیلم بسازید...
اگر اعصاب فولادی دارید، بطوری که می توانید نویسندگی، تهیه کنندگی و کارگردانی داود نژاد را در یک فیلم تحمل کنید...
اگر  @#$%&*@ ترین فیلم زندگیتان را هنوز ندیده اید...

حتما به دیدن « تیغ زن » بروید!!


نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز سينمايي | + |
بخنديم يا گريه كنيم؟!
تاريخ: هفتم دی 1386 ساعت :19:27

اين همه ما به اين بندگان خدا در صدا و سيما گير مي دهيم كه چرا برنامه هاشان در اعياد بزرگ اسلامي از روزهاي عادي هم چيز تر(!) مي شود كسي گوش نداد! هر چه گفتيم اين برنامه هاي مثلاً شادتان به عزا بيشتر شبيه است همه به حرف ما خنديدند! هي در گوش عزت خان مي گوييم اين همه بر سر ملت منت گذاشتيد و لطف كرديد؛ شديد رياست صدا و سيما، به جاي پخش اين همه ميزگرد و تحليل و نقد و مصاحبه و هزار برنامه وقت پر كن و آبكي ديگر، يكم به فكر جمعيت جوان كشور - كه متأسفانه علي رقم ميل شما كم هم نيستند- باشيد! هشت تا كانال داريد فقط يكيش آن هم دست و پا شكسته به جوانان اختصاص دارد!

 هي اينها را گفتيم و فكر مي كرديم «صداي» ما به «سيماي» آنها نمي رسد، ولي جناب پور حسين (رياست شبكه 4) آب پاكي را روي دست ما ريختند كه من بعد برويم كشكمان را بسابيم! فرمودند: « دست مجريان و دست اندركاران تلويزيون براي شادي مردم بسته است و ما حتي در روزهاي اعياد ديني، هيچ برنامه شادي براي آنها نداريم. در كار طنز دست ما بسته است.»

در همان حال كه ما نمي دانستيم از اين سخنان بخنديم يا گريه كنيم ادامه دادند: « جوانان دوران بلوغ و التهاب را پشت سر مي گذارند، ولي متاسفانه ما متاهل ها در دوران ثبات براي آنها نسخه مي پيچيم... تكليف ما در استفاده از رنگ ها مشخص نيست. مي گويند چون نيروي انتظامي با رنگ هاي محرك برخورد مي كند، درتلويزيون هم نبايد تنوع رنگ باشد (!)» خوب اگر مديران سيما هم اينهايي كه ما مي گوييم را مي دانند، بايد كدام پرتقال فروش را پيدا كنيم؟!

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز سينمايي | + |
!! عزت خان! دَمِت درست
تاريخ: بیست و نهم مهر 1386 ساعت :2:30

بعد از مدت ها چشممان به جمال عزت خان هم روشن شد و كمي تا قسمتي برنامه هاي زبونم لال دار و استغفرا... دار از رسانه ملي ديديم و با اين كه يقين داشتيم از دستشان در رفته و هيچ گونه مخاطب محوري مد نظر آقا عزت ضرغامی و دوستان نبوده(!) اما الحق كه اين «هستي» كه ما ديديم خيلي كارش درست بود و عزت خان دمت درست !!

حالا كه همه فهميديد درباره حاجي فتوحي و هستي مي خواهم كيبرد فرسايي كنم، در خماري اش بمانيد! چون خداييش با اين سانسورها و happy endي كه توي پاچه ي نويسنده و كارگردان شد، كيبرد را ياراي تايپ درباره اين سريال (و چه بسا دو ريال!) نمي باشد! اما نقد مي كنيم قسمت اكشن سريال «اغما» را اينجوري:

« زر گلِ من!» با فرزادِ گور به گور شده و بي تربيت، پرادو سوار شده، ويراژ كنان و تيك آف كشان در اتوبان به سراغ پري مي روند، پري هم كه سوار تاكسي شده و در اتوبان در حركت است، سكانس بعد هم پرادو با سرعت بسيار زياد(!) به پري مي زند و بعد محكم به درخت مي خورد و «زرِ من» درجا سقط مي شود و يك راست مي رود ته جهنم! پري هم كه مهره پنجمش گيرپاژ كرده و مي رود زير دست دكتر نائيني! ابهاماتي كه در اينجا مطرح مي شود:

1- وقتي هر دو ماشين در سكانس قبل توي اتوبان هستند و ييهو  سر از كوچه در مي آوردند قدرت توهم زايي الياس به خوبي به ما نشان داده مي شود!

2- فاصله يك متري سپر ماشين با درخت به جاي القاي حس تصادف، باعث القاي حس تأسف به بيننده شد!

3- مسئول تداركات اين سريال در اين حادثه خونين كاملاً مقصر است! چون سرش كلاه رفته و يك پرادو بدون كيسه هوا بهش انداخته اند! و همين باعث به درك واصل شدن گل من شد!

4- وجود فنر در صحنه تصادف از نكات جالب انگيزناك بود! فرزاد نامرد با تحريك زرِ من باعث شده با اين سرعت مرگبار(!) دختر مردم لت و پار بشه و بعدش رزِ من صاف بره توي شكم درخت! ولي در صحنه بعد پري ده بيست متري جلوتر از ماشين هست و اين وجود فنر در اين صحنه را تصديق مي كند!

 

حالا زياد ابهام درست نكنيم كه ابهام دانمان پر ميشود! ولي اين صحنه با وجود اين همه ابهام، يك نتيجه خيلي مهم داشت و آن اينست كه...اينست كه....چي؟... الياس چیزه؟!... نه... يه چيز مهمتر... پرادو نخريم؟!.... نه مهمتر...بله... سيگار بد است! مخصوصاً اگر حال خوشي داشته باشي و الياسِ نامرد كنار شما باشد!

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز سينمايي | + |
خون بازي با تند و آتشين!
تاريخ: سیزدهم مرداد 1386 ساعت :1:16

 

بالاخره از از مدت ها كمر غول رو شكستيم و آپ كرديـــــــــــم!

 

صبح آدينه دل رو به دريا زديم و هزار تومان وجه رايج مملكت رو خرج كرديم تا فيلم "خون بازي" برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلنامه، بهترين تدوين، بهترين چهره پردازي و چندين و چند عنوان ديگه رو به عنوان يك شاهكار هنري ونمونه بارز "ايراني مي تواند!" ببينيم. چند تا مانچي تند و آتشين هم مي خريم كه توي سينما با رفقا حالش رو ببريم.

 

 تيتراژ: رقص دو نفره بهرام رادان و لباس عروس! استغفرا...! اين صُوَر قبيحه چيه؟!  با هيجان تند و آتشين ها رو مي خوريم و درمورد بازيگرها و خود فيلم براي همديگه اظهار فضل مي كنيم! به نفر پشت سر هم تذكر شديد اللحن ميديم كه فيلم شروع شده و بايد موبايلش رو سايلنت كنه!

 

شروع فيلم: به اطراف نگاه مي كنيم و زير لب آپاراتچي سالن رو ناسزا مي گيم كه چرا تصاوير خرابه و رنگي نيست! چند دقيقه اي كه مي گذره متوجه مي شيم كه فيلم جداً سياه و سفيد هست! براي رفقا توضيح مي دم كه اين فيلم پسا مدرن(!) هست و سياه و سفيد بودن آن روايت گر نوعي سياه نمايي زندگي ماشيني با درون مايه اعتياد است! اين وسط رفيقمون رو هم كه اصرار داره بگه اين فيلم هاي ايراني مالي نيست رو توجيه مي كنم كه اين فيلم خيلي هنري هست و بايد با دقت نگاه كنيم تا ظرائف كار رو متوجه بشيم!

 

اواسط فيلم: با نااميدي بسته خالي تند و آتشين رو مي تكونم شايد چيزي توش مونده باشه! رفقا هم يا اس ام اس بازي مي كنن يا زاويه نشستنشون از  درجه90 به 170 و چه بسا 180 درجه افزايش يافته!

 

اواخر فيلم: من مشغول خوندن قيمت تند و آتشين و محاسبه ميزان ضرر ناشي از ديدن فيلم هستم! رفقا هم كم و بيش چرت مي زنن!

 

تيتراژ پايانی: با روشن شدن سالن سينما و تركيده شدن بسته تند و آتشين توسط رفيقمون بيدار مي شيم! بسته هاي خالي تند و آتشين رو جمع و جور مي كنيم. همون رفيقمون بر مي گرده ميگه: من كه گفتم اين فيلم هاي ايراني مالي نيست! يه دو تا فيلم توپ (!) ميارم بشينيم با تند و آتشين ببينيم فازش رو ببريم!

بله ديگه! اينم از سينما رفتن ما!

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز سينمايي | + |
اي ول! اي ول! داش مجيد و اي ول!
تاريخ: بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت :13:22

 

 

نمك پرور

 

 

- در گفتگوي ويژه امشب در خدمت پدر جديد هنر هفتم، فاتح گيشه ها و او كه سيمرغ نخواست(!) آقاي «سعيد نمك پرور» هستيم.

بنده هم به نوبه خود سلام عرض كرده و جا داره همينجا از حضور حماسي مردم در پاي گيشه ها تشكر كنم.

 

- جناب نمك پرور، از آخرين كار موفق شما با عنوان «اخطاري ها» شروع مي كنيم، داستان كلي فيلم چگونه شكل گرفت؟ درباره فيلمنامه نظرتون چيه؟

خوب با توجه به اينكه هنوز فيلم در حال اكران هست و اين احتمال وجود داره كه صحبتهاي من روي نرخ فروش فيلم اثر بگذاره اجازه بديد وارد اين بحث نشم.

 

 - خيلي ها بر اين عقيده هستند كه در سالهاي قبل فيلم «ليلي با من است» به مراتب كار بزرگتر و جسورانه تري انجام داد و ادعاي تابوشكني اين فيلم چندان منصفانه نيست؟

- ببينيد اين حرف رو اونهايي ميزنن كه الان دارن جلوي سينما سي دي فيلم رو مي فروشن! من از اكبر عبدي، امين حيايي، ارژنگ اميرفضلي، محمدرضا شريفي نيا و از همه اونهايي كه توي اين فيلم فداكارانه زحمت كشيدند و كارشون داره ناديده گرفته ميشه عذر خواهي مي كنم! ضمناً شما خودتون كه سي دي ...

 

- نه به جان شما! من بعدش رفتم بليط خريدم و پاره كردم! ...راستي در همين مورد سي دي؛ چرا اينقدر حساس هستيد؟ فيلم شما چه فرقي با ساير فيلم هاي داخلي و خارجي كه بطور غير قانوني تكثير ميشن داره؟

به هر حال نبايد نون يه عده اي كه براي اعتلاي ارزش هاي والاي جبهه و جنگ تلاش كردن آجر بشه! اما ما هم ساكت ننشستيم و به جرأت ميگم كه سي دی و دي وي دي که هیچ! خود فیلم را هم سر چهارراهها اکران کنند دیگر کار از کار گذشته... «اخطاري هاي يك و نيم» بزودي در سينماهاي سراسر كشور!

 

- به نظرتون تأثيرگذارترين قسمت فيلم كدوم قسمت بود؟

ايول! ايول! داش مجيد و ايول!

 

- آقاي نمك پرور قبول دارين با اين كه خود شما روزنامه نگار هستين گاهي در مقابل منتقدان خيلي احساسي موضع مي گيريد و همه اظهار نظرها رو توطئه عليه خودتون فرض مي كنيد؟

من اصلا با شما موفق نيستم، ولي نمي توان توطئه بد خواهان و کینه ورزان  علیه اخطاري ها که با همدستی قاچاقچیان و قلم به مزدان آقازاده های سیاسی فرهنگی نما در نشریات خاص که با پول ملت علیه اراده ملت در استقبال از مفهوم متعالی اخطاري ها را تحقیر می کنند ناديده گرفت!

 

- بعله! احسنت!!... اينجوري كه خيلي تابلو شد ما نوشته هاي خودتون رو كپي- پيست كرديم! اما منظورتون از نشريات خاص ما كه نبوديم؟

نه! كلي گفتم!

 

در پايان حرف خاصي باقي مونده؟

ضمن تشكر بايد اضافه كنم حرف اخطاري ها همین بود  نگذاریم به نام روشنفکری یا دین حقیقت و تاریخ را سانسور کنند، هر دو دسته چماقدار عرصه فرهنگ هستند و پشت ژست های  روشنفکرانه صورت فاشیستی  خود را پنهان کرده اند...آخ...پام...!

 

-بعله! ظاهراً وقت تموم شد! من به همراه ميهمان گرانقدر از تمام بينندگان عزيز خداحافظي مي كنم.

 

----

توضيح: اين مطلب قرار بود توي ستون آزاد چاپ بشه كه به دلايلي مطلب ديگه اي جايگزينش شد.

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز سينمايي | + |
نقد غرغرو بر باغ مظفر! قسمت اول
تاريخ: دوم بهمن 1385 ساعت :2:10

توضيح اوليه: اين مطلب خنده دار نيست! پس اگه دنبال مطلب طنز مي گردين همين جا دور بزنين و برگردين! ضمناً اين مطلب صرفاً نظر شخصي غرغرو هستش و همين ديگه!

 

بالاخره پس از مدت ها وقفه اي كه با آمدن رئيس جديد سازمان صدا و سيما در بخش سريال هاي طنز نود قسمتي بوجود آمده بود،( حدوداً از پايان شب هاي برره در اوايل كار رئيس جديد تا شروع باغ مظفر) شاهد پخش سريال باغ مظفر بوديم. البته اين مجموعه در قسمت چهل و دوم به پايان رسيد، و بايد ديد طبق وعده ادامه مي يابد يا خير. اما  به هر حال باعث شد تا لحظات شادي داشته باشيم و از برنامه هاي كم و بيش يكنواخت و تكراري فاصله بگيريم.

 

"مهران مديري" ناميست كه خواسته يا ناخواسته به همان اندازه كه محبوب است، انتظارات هم از آن زياد است. سابقه ي كارهاي به ياد ماندني او در گذشته، خلق شخصيت هايي در حال و هواي خان ها و رعيت ها و دعوت از بازيگران قوي در باغ مظفر، نويد يك سريال پويا و ايده آل را مي داد؛ اما به عقيده من بستر نامناسبي كه صدا وسيما براي اين سريال فراهم كرده بود باعث شد تا باغ مظفر در مواجهه با خط قرمز ترسيم شده براي آن، به سمت طرح مسائل روز و عنوان كردن معزلات اجتماعي و سياسي نرود؛ چيزي كه در گذشته تأثير مناسبي در بيننده براي ارتباط با كارهاي مديري بر جاي مي گذاشت.

 

باغ مظفر

 

تبليغات بسيار زياد و خارج از استاندارد هم مشكل ديگري بود كه ظاهراً بر پيكره ي باغ مظفر تحميل شده بود، تا آنجا كه خود مديري مي گويد ما در بين تبليغات گاهي تكه ها ي نمايشي هم پخش مي كنيم!

 بايد ديد چرا مسئولين صدا و سيما بدون پايبندي به متن هاي نويسندگان و توجه به افت كيفيت سريال و بدتر از آن، بدون احترام گذاشتن به بينندگان برنامه، تنها در فكر كسب سود با ارقام آنچناني بوده اند؟! تبليغات در برنامه هاي مديري چيز جديدي نيست و از زمان نقطه چين كه خاطرم هست تبليغات وجود داشت، اما نه به اين شكل ناشيانه اي كه در باغ مظفر ديديم.

روي ديگر سكه، هم نقاط قوت و ضعف سريال در قسمت نويسندگي، انتخاب بازيگران و اجراي كار است. شايد بارزترين نكته در قسمت نويسندگي سريال فشردگي كار و روزپخش بودن آن است كه كيفيت را تا حدي كاهش مي داد. ولي بخش قابل توجه ي از نقاط ضعف مجموعه، عدم استفاده از پتانسيل بازيگران بزرگي بود كه در اين كار فعاليت داشتند.

 

در مجموع اين كار نمره قبولي گرفت و اصلاً يك شكست براي مديري نبود. خلق شخصيت هايي مثل حيف نون و خانواده بردبار از نقاط قوت اين سريال محسوب مي شود كه انشاء الله در مورد تك تك بازيگران سريال در آينده مطلبي خواهم نوشت.

خلاصه اينكه خاطراتي خوشي با اين سريال داشتيم و تا نوروز بايد جاي خالي آن را تحمل كنيم...

 شايد ادامه داشته باشد!

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز سينمايي | + |


Copyright © 2005-2008 - All rights reserved.
Design: غرغرو Power: Blogfa.com Image Hosting: TinyPic.info
TanzDooni.blogfa.com ...!