- وقتي مي خواين از يه استاد سر سخت نمره بگيرين يه عکس از ماشين استادتون در حالي که يک چکش روي کاپوتش هست براش بفرستين!
- توي بلوار سجاد برين بالاي درخت توت و براي ملت توت بتکونين!
- موقع اعلام نمرات، دور اسم اونايي که افتادن خط بکشين و بنويسين: بيشتر درس بخون!
- زنگ بزنين برنامه نود و بگيد حاضريد براي کارشناس برنامه که مي خواد عدد برنده مسابقه اس ام اس رو اعلام کنه، کلاس فشرده رياضي اول دبستان بگذاريد!
چند مي گيري بي خيال بشي؟!
بابا عجب تابستون خفنی شده... پارسال که خبری نبود گرما می خوردیم، چه برسه به امسال که گرمای جام ملت هاي اروپا هم به تابستون اضافه شده! ما هم که دیگه مثل قدیما بدنمون سالم نیست... این درد لوزالمعدی پا داره اعصابم رو قورت می ده! اِ ... یه مغازه ی عطر فروشی اونجاست، چقد هم باکلاسه، کولرگازی هم که داره! برم یه خورده اونجا نفسی تازه کنم...
* سلام، این عطرهای سوییسی چنده؟ اون یکی نه، این یکی...
- بله، این عطر سوییسی نیست و 24 رایحه است! این کاغذ رو می زنم داخلش، ببینید از بوش خوشتون میاد؟
* درست حرف بزن مرتیکه! از «بوش» خوشتون میاد یعنی چی؟! هان؟! مگه ورود آزاد جای این حرفاست!؟
- منظورم اینه که رایحه خوبی داره...
* آهان، حالا درست شد، خوب همین رو بپیچین تا ببرم!
- البته کاغذ که واسه ی تست کردنه، عطر رو توی شیشه باید ببرین!
* نه بابا! چه خبره مگه؟! روز زن یک روز تو سال بیشتر نیست که! یه شیشه عطر ببرم که چی بشه؟! فوقش اگه بخوام خیلی مایه بگذارم، بهتون می گم که اون سر دیگه ی کاغذ رو هم توی عطر بزنین! اینجوری می فهمه که دو برابر بیشتر از پارسال براش خرج کردم!!!
- پس لااقل چند تای دیگه از این کاغذ ها رو توی عطر می زنم تا خانومتون خیلی بیشتر خوشحال بشن!
* ببین پسر جان، می خوای دستی دستی ما رو بد بخت کنی؟ ثالثاً گنج که پیدا نکردم! اولاً هم اینجوری بیشتر شک می کنه که شاید پرده ای پشت نیم کاسه باشه و خلاصه اون تنها زن زندگیم نباشه!
- آره! هر چی شما بگین! اون کاغذ هم قابل شما رو نداره! بفرمایین بیرون...به سلامت!
* اصلا می دونی چیه! من زن ندارم! به خاطر همین چیزاست که زن نمی گیرم! آخه مگه چقدر بابت نصف صفحه آچار با فونت ده پول می دن که من واسه همسرم یک کاغذ عطردار بخرم! لوزالمعده ی پا که هیچی، باجناق سینه هم زیر این بار گرونی خرد میشه!!!
- گرفتم چی میگی! چند می گیری بی خیال ما بشی و بری بیرون...
* آهان حالا شدی یه پسر خوب! بالاخره اینجوری هر کی این صفحه ورود آزاد رو بخونه می فهمه که: ثانیاً من خل نیستم و این کارهایی که می کنم یه جورایی در راستای درآمد زایی و کاهش وابستگی به حق التألیفه!!! اولاً هم ترتیب درست «ثانیا»ً و «اولا»ً چیه! ...
بازي
از فيلسوف جوان كه منو به بازي دعوت كرده ممنونم! گفتن كه بايد بهترين پست وبلاگم رو معرفي كنم... خوب منم كه اهل تعريف از خود نيستم (!!) با اينكه فتوكاتورهام توي عصر ايران رو خيلي دوست دارم... ولي اين طنز از دستم در رفت!
اين دوستان هم در صورت تمايل مي توانند اظهار فضل كنند كه كدام پستشان شيره ي گلو سوزي از كار در آمده: بهمن، محمدرضا، مجيد و استاد: حسن احمدي فرد
خنك بنوشيد!
شماره تابستان ستون آزاد را خنك بنوشيد ;-)
تا گرم نشده دانلود كنيد!

ضمنا تغییر کاربری انواع انقلابها جهت صادرات پذیرفته می شود.
***
جویای کار
***
داده می شود!
***
بازیافت
قابل توجه شمسی
چاپ شده در شماره 32 (خرداد 87) ماهنامه طنز و کاریکاتور ستون آزاد
شماره جدید را از اینجا رایگان دانلود کنید.

حکایت دو تا خل که لوزالمعده ی پاهاشون درد می کنه(!!) و باید هر هفته نصف صفحه آچار با فوت 10 برای روزنامه مطلب حاضر کنن... این اولین قسمتی هست که دوسال پیش نوشتم...
چه صفایی داره وقتی داری مطلب می نویسی رانندگی هم بکنی! این دیگه از کجا پیداش شد؟ اِ جناب سروان شمایین! چه سعادتی! عجب لباس قشنگی ردیف کردین! به عینکتون هم میاد!
- هیچ معلوم هست چکار می کنی ؟
- راستش رو بخواین نوار گوش میدم جناب! خوانندش هم تا همین آخریا مجاز بود! لس آنجلسی رو با بندری مخلوط می کنه، البته من بندری دوست ندارم، همبرگر رو ترجیح میدم! بیا یه لقمه بزن... نه جون من تعارف نکن ...بگیر...قابل نداره ها... چون شمایین هزار تومن آخرش! اگه خریدار نیستی برو بگذار باد بیاد، هوا هم گرم شده، البته ماشین کولر داره ها ولی وقت نکردم برم رو پشت بوم سرویسش کنم! قراره پولام رو جمع کنم یه کولر پنج تیکه18000 بخرم! از اونایی که تو تلویزیون تبلیغ می کنه!
- من جناب سروان نیستم! شما هم لطف کنید برگردین به تختتون! اینجوری بقیه بیماران رو ناراحت می کنید!

- ولی من که طوریم نیست! فقط وقتی چیپس رو با عرق خارشتری و تمشک وحشی می مالم به صورتم، لوزالمعده ی پامم درد می گیره! مگه مال شما درد نمی گیره؟! راستی اون خانم با شما چی خصومتی داشت؟
- کدوم خانم؟ منظورت چیه؟!
- ای بابا! همون رو می گم که دیروز با ماشین زیرش کردیم دیگه! یادت نیست؟ کردیمش زیر خاک!
- کدوم خانم؟ کدوم ماشین؟ من که ماشین ندارم!
- بابا تو که از من تعطیل تری! دیروز خیلی عجله داشتی و لباس هات رو می شستی که یهو کنترلت رو ازدست دادی و نتونستی ترمز کنی و با ماشین لباسشویی زدی به خانم پرستار و زیرش کردی دیگه! خودم دیدم! بعدش هم که فرار کردی رفتی اون ور آب، دکتری گرفتی!
- تو چی می خوای از جون من! ولم کن دیگه! دیوونم کردی...
- هیچی بابا! این مطلب رو باید به اون خانم پرستار که کشتیش می دادم تا برام تو نصف صفحه آچار با فونت ده تایپ کنه! حالا که رفت اون دنیا...پس با همین ماشین من رو برسون دفتر روزنامه! دارم دیرم میشه.
***
بازشماری
فی البتدا انا معرفی خودم را: انا دوکتر «غرغرو ابن قدقدو» فوق لیسانس تشریح آبکی و باجه خواری(!) من المکتبخانه سوربن، مع تجربه و تحصیلات زیاد فی الخارج و متبحرٌ فی التشخیص هِر مِنَ البِر! فی هذه المقاله، انا اقصدُ للتشریح اقدامات تلفیزیون فی هذه النوروز و التعریف و التمجید و البادمجان دور قاب جینی للمهندس ضرغامی و دست اندرکاران تلفیزیون.
من قبل جلوس مهندس علی الکرسی ریاست تلفیزیون، تولیدات اجنبی یتصاعد من السر و کول تلفیزیون و کثیرٌ من الشباب های علاف یجلسون عند الماهواره و عند الفیلترشکن و عند الفیلم های ناجور علی الخصوص آنجلینا جولی و جنیفر لوبز! و انا لا قادر توضیح المناظر المستهجن و الخانمان برانداز فی هذه التولیدات هالیفودی! لکن بعد جلوس مهندس علی الریاست، دکترین تلفیزیون کن فیکون شد و سازمان صوت و القیافه یبدل اسوه بین الصوت و القیافه های عالم و لا نری فی تلفیزیون موسیقی مطرب(باب!) و التولیدات اجنبی و کل الشباب یجلس عند التولیدات آبکی و مِیدین ایران و لا یدهب سراغ الماهواره و المستهجنات!
مثلاٌ فی هذه الایام نوروزیه، رئیس الصوت و القیافه، سید المهندسین «عزت ا... ضرغامی» یتخارجُ اندکی مال من الخزائن المیلیاردی حاصل از بیام های بازرگانی و یصنع السریال های طنز بعد از مدت ها، کمثل «رجلٌ مع الف القیافه» و «بیامک من العالم اُخری» و «الآدرس». إن عوام الناس یفعل استقبالاٌ شدیداً من هذا التولیدات نوروزی و یفرح اساساً و من الخنده روده براً کثیراً.
إن هذه الاقدامات من الثمرات عزت ا... خان و سخاوته. فی الآخر، نحن متوجهٌ که تا آخر هذه العام الشمسی، عوام الناس لا یریدُ الطنز و السریال و الفیلم های اجنبی و راضیٌ بتلک تولیدات و البرنامه های آبکی کمثل قبل نوروز، ان شاء ا...

(!RRMCM (Tulanie! hosele nadaram: راهنماي راست ميزنه چپ مي پيچه! اسمش توي ليست چپ ها اعلام ميشه ولي خودش رو براي راست ها لوس مي كنه، هم از توبره فيض مي بره هم از آخور.
(!ETBVPHT (ayzan: اصلاح طلب با وعده پنجاه هزار تومني! اصلاح طلبي كه اگر شب شمارش آرا بخوابد از فردا دیگر خوابش نمی برد ! نشنيدن شعارهاي همچنين كانديدايي در انتخابات مثل نديدن مصاحبه هاي فيروز كريمي دربرنامه نود است!
(KHM (Kandidaye Hamishe Mostafi: كانديدای هميشه مستعفي! كلاً راي نمياره. ميشه يقين داشت كه روزهاي آخر به نفع يكي (كه اون هم از شانس بد راي نمي ياره!) مي ره كنار.
(HSDKh&Sh (Hezbe Sardar Doctor Khalaban&Shahrdar: حزب سردار دكتر خلبان و شهردار! نمونه بارز از هر انگشت هزار هنر باريدن! حامي لواشك و قره قوروت طرقبه!
(HB (Hezbe Bad: حزب باد! اگر شش دولت ديگر هم عوض شود ايشان همچنان پشت ميزشان هستند! طرفدار پر و پا قرص سازمان هواشناسي.
از همه اين خزعبلات كه به عنوان مقدمه به هم بافتم بگذريم!! ... اين هم ستون جديدي كه در ستون آزاد كار كردم، به اسم مطبوعه ممنوعه!
براي ديدن تصوير در اندازه بزرگتر روي عكس كليك كنيد!
چاپ شده در شماره 27 ستون آزاد (براي دانلود مفتكي ستون آزاد اينجا را كليك كنيد!)
* چند روزي هست كه اراذل ساكن مركز و حومه متوجه شدن كه جون داداش اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست! كار به جايي رسيده كه آفتابه با اوباشگران دست به يقه شده! نيروي انتظامي اين دفعه قصد داره حسابي نفس كش بطلبه و حال اين پدرسوخته ها رو تو قوطي بكنه! سردار فرمودند كه ابهت پوشالي اراذل و اوباش را در محلشان ميشکنيم؛ و به گزارش اكثر ناظران وخبرنگاران يك بشكن بشكني راه افتاده كه اون سرش نا پيدا!
* شما فكر كردين كم الكيه؟ مسئله مبصر شدن يا نوشتن يكي دو تا مطلب تو روزنامه نيست كه! خيلي مهم تر از اين حرف هاست! مسئله رياست جمهوريه! مسئوليت داره! مسافرت داره! سخته! اين روزها هم هر كس كه احساس مي كنه پشمي به كلاش هست براي گرم شدن تنور انتخابات مشغول تأييد و تكذيب حضور در انتخابات آينده هست و براي اينكه توي بوروكراسي حزبي گير نكنه مي ره براي خودش حزب تأسيس مي كنه! اما گفته باشم كه بنده به عنوان يك حق التحرير بگير با سابقه مديريتي فراوان(!) فعلاً قصد ادامه تحصيل دارم و مطالبي را كه جرايد براي كانديداتوري ام سوسه مي روند را به شدت تكذيب نكرده و قطعاً شانس خود را امتحان مي كنم! خدا رو چه ديديد؟! شايد بعدش به عنوان مسئول ديپلماسي داخلي سوسه انتخاب بشيم!
* گنج مظفرخان هم كه در راه هست! آقا مهران سخت مشغول كار هستند تا اين مجموعه براي تابستان حاضر بشه و بره روي آنتن...نه... خوشحال نشين! نميره روي آنتن! ميره روي پيشخوان فروشگاه هاي عرضه محصولات فرهنگي! بعد هم شما دست در جيب مبارك كرده و مايه خرج مي كنيد تا كار جديد آقا مهران رو ببينيد! يادتون هست كه هي نق مي زدين كه چرا اينقدر وسط باغ مظفر تبليغ پخش مي كنن؟! حالا اون خوب بود يا اين؟! اون بد بود و اين بدتر! چي؟! از اين خبرا نيست؟! صبر مي كنين تا قاچاقش بياد؟ بابا شما ديگه كي هستين؟! يعني خداحافظي با چند تا اسكناس هزاري اينقدر سخته؟!
* ليگ برتر هم با همه نشيب و سقوط ها (!) كم كم به روزهاي پاياني نزديك شده پيشنهاد مي كنم اگر طالب آموزش فحش هاي چاله ميداني جديد و ديدن صحنه هاي نبرد، مشت، لگد، پرتاب سنگ، پرتاب وزنه، پرتاب داور!، كشتي، بوكس و... هستيد دوشنبه از پاي رسانه ملي تكان نخوريد! دوستان نيروي انتظامي هم مي توانند به جاي اينكه اينقدر براي دستيگري اوباشگران به خودشان زحمت بدهند يك هفته پاي همين برنامه نود بنشينند تا راه صد ساله را يك شبه طي كنند! آقا همچين هم ديگر رو مي زنند كه بيا و ببين! بعد هم درحالي كه داره فيلم حركات رزمي و متحيرالقعولي كه از خود به نمايش گذاشتند پخش ميشه به كل منكر همه چيز مي شن! معلوم نيست اين ها بينندگان رو چي فرض كردن؟!
بعله ديگه! همه رفتني هستيم! الان صداي من را بصورت زنده و مستقيم از آن دنيا دريافت مي كنيد! چون مسئولين محترم بعد از ثانيه ها كار كارشناسي طاقت فرسا روي نحوه ي توزيع كارت سوخت به اين نتيجه مهم دست يافته اند كه « فقط کارت سوخت اموات تحویل نشده است! » فكر كنم تا چند روز ديگه گواهي فوت هم برامون صادر بشه! بعدش هم مسئولين محترم جلوي تريبون حاضر خواهند شد و اتمام موفقيت آميز اين طرح هماهنگ و غرورآفرين را اعلام خواهند نمود. حالا اگه امكانش وجود داشته باشه يه مردانگي بكنند و كارت سوخت اين دو ميليون اموات محترم را زير خاك دفن كنند، با اين اميد كه بحران مديريت هنوز زنده و در كمال صحت و سلامت باشه و اينجا ما بدون كارت سوخت نباشيم!
كم كم به اين نتيجه مي رسم كه كمي بيشتر از اندكي زير خط متوسط آي كيوي جهاني قرار دارم! مي فرمايين چرا؟ دليلش ساده است... يكي از مسئولين محترم نيروي انتظامي فرمودند كه: از عرضه مستقيم و فروش علني كراوات و پاپيون جلوگيري مي شود؛ اما حقير به عنوان يك حق التحرير بگير از طبقه عوام نمي فهمم فروش غير مستقيم چطوري بايد انجام بشه؟! مثلاً (البته بلا نسبت ما!) بايد يك فروشگاه پيدا كنيم كه حدس مي زنيم احتمالاً اهل اين حرفها باشه و در حالي كه به سمت ديگه اي نگاه مي كنيم، بصورت زاويه دار و غير مستقيم به اون مورد اشاره كنيم و از فروشنده درخواست كنيم:
«- بي زحمت دو تا از اون غير مستقيم ها بدين! - از اين ها؟ - نه! اون كناريش كه غير مستقيم تره!»
هر دم ازاين باغ بري مي رسد!
حتماً تبليغات زرد و آبي يكي از اپراتورهاي محترم تلفن همراه كه در و ديوار شهر را زينت داده ملاحظه مي فرماييد؟ هر روز هم از سر خير خواهي هدايا و سرويس جديدي را در تبليغات معرفي مي كنند و حسابي توي سر تلفن هاي همراه دولتي -كه در نوع خود خالي از معضلات عديده هم نيست!- مي زنند! چند وقت قبل كه دولتي ها حسابي حالشان را گرفتند و پته شان را به آب دادند و مشتركان محترمشان تازه فهميدند كه اينها زمان مكالمات را دقيقه اي حساب مي كنند و براي جلوگيري از محاسبات پيچيده، اعداد را كمي تا قسمتي به سمت بالا گرد مي كنند! حالا هم كه دولتي ها يك ضرب شست ديگر نشان دادند و ابلاغ كردند تا زمان نصب تجهيزات مورد نياز فيلترينگ MMS، ارسال آن ممنوع است! حالا مشتركان مي توانند خر بياورند و سيم كارت بار كنند!
[….] شد به برنامه ليگ!
اين برچسب حرفه اي كه به ليگ برترمان مي زنيم هم حكايتي دارد... توي يك جلسه اي يكي از دهانش در ميره كه بعضي داورها رشوه هم مي گيرند! يكي ديگه بر اساس همين مدرك معتبر(!) توي رسانه ها جنجال به راه مي اندازه! اون يكي حوس مي كنه تيمش رو نه روز زودتر بفرسته استراليا! اون يكي بازيكن نميده! يكي ديگه هم ميگه پس ما هم بازي نمي كنيم! در آخر هم يكي پيدا ميشه و با شاهكاري كه مي كنه همه بازي ها رو لغو مي كنه! حالا هم که هم ... شد به برنامه لیگ! هم به استرالیا باختیم! همچنان هم فکر می کنیم که آخر حرفه ای و خرد جمعی هستیم!
طرح «جمعه ها با مدرسه» در اتاق فكر آموزش و پرورش – خبرگزاري فارس
در طول تاريخ، عده اي بودند كه به جامعه بشري خيانت كردند! يكي اوني كه بمب اتم انداخت تو هيروشيما، يكي هيتلر بود كه ميليون ها نفر رو به كشتن داد، يكي صدام بود كه به ايران حمله كرد، اما مهمتر از اونها بنيان گزار پديده ي شوم پيك نوروزي بود كه خدا از سر تقصيراتش نگذره! به نظر من ساديسم مرض شايعي هست كه هنوز دارويي براش پيدا نشده! اما ظاهراً دوباره يكي ديگه پيدا شده كه قصد هك كردن نام خودش رو در تاريخ داره و اون كسي نيست جزهمين آقا يا خانم نالوتي كه اين طرح رو پيشنهاد فرمودن. چطوره بچه ها لحاف تشك خودشون رو هم بيارن كه يه وقت خداي نكرده موقع خواب يادشون نره كه علم بهتر بود يا ثروت؟!
با تلاش گروه شنود بين المللي سوسه (گشبس!) مدارك محرمانه اي از پشت پرده راي اخير دادگاه داوري ورزش بدست آمد. اين رأي كه ابتدا به طرز مشكوكي خوب بود و سپس نيز به طرز مشكوكي بد شد، حذف قطعي استقلال از اين دوره جام باشگاههاي آسيا را رقم زد. مكالمه ي ضبط شده زير بين وكيل باشگاه استقلال و قاضي دادگاه داوري ورزش در شب قبل از راي اول است:
- من به عنوان وكيل قانوني استقلال از شما مي خوام كه بدون توجه به فشارهاي وارده و بر اساس حقايق به نفع ما راي بديد!
- برو داداش! دلت خوشه ها! حقايق سيخي چنده؟!
- بر اساس بند سه تبصره دو ماده هفت، آقاي بن همام مرتكب تخلف شده...
- اون بندها شامل شما نميشه! نگفتي خودياريتون چقدري هست؟
- ...!
- نه! نميشه! شما بايد مدارك رو زودتر ارسال مي كرديد!

- راستي آقاي... و مهندس... سلام رسوندن! آقاي مهندس ... هم فردا قراره بيان جاي شما!
- به به! چه سعادتي! از اول مي گفتين! از آشناييتون خيلي خوشحال شديم! بالاخره هرچي باشه ما خرد جمعي رو به كار مي گيريم و به نفع شما راي مي ديم! بازم پرونده داشتين بياين جاي ما...
* * *
اين مكالمه هم شب قبل از راي دوم ضبط شده و مذاكرات بين بن همام با قاضي پرونده است:
- مرد حسابي اين چه رأيي بود كه صادر كردي؟!
- قانون رو كه نميشه نديده گرفت! خود آقاي مهندس... سلام رسونده بودن! تازه خردجمعي رو چي كار كنيم؟!
- صحبت چقدر هست حالا؟!
- منظورت چيه؟ فكر كردي من چه جور آدمي هستم؟ شما حداقل بايد هفتاد ميليون دلار به استقلال غرامت بديد!
- ...! خوبه؟
- نه! استقلال رقيب تيم علي دايي هم هست! خيلي واسه ما عزيزه! برو بالا!
- ......!! خوب شد؟
- حالا كه فكر ميكنم مي بينم شايد حق با شما باشه، بايد مداركشون رو زودتر پست مي كردن، ولي اين كه دليل نميشه! نبايد حق مسلم اون ها رو ازشون گرفت!
- ............!!! حله؟
- قانون گريزهاي تنبل! بايد به قوانين احترام مي گذاشتن! مي مردن زودتر مداركشون رو ارسال مي كردن؟! واقعا كه! ديگه اين پرونده در صلاحيت ما نيست! فردا كل پرونده رو مي فرستم جاي خودتون!...
بله، آقایی که شما باشید! مدام این گوشی تلفن همراه زنگ میزنه، اس ام اس می رسه، نمابر میاد و اینباکس ایمیل هم اعداد نجومی نشون می ده که :« آخه جناب کارشناس محترم (غرغروی سابق)، تو رو خدا بیاین جواب سئولات مردم رو بدین و مشکلاتشون رو لااقل تو وبلاگتون منعکس کنین!» ما هم هر چی می خوایم بپیچونیمشون و سر خودمون رو که درد نمی کنه دستمال نبندیم، می بینیم که نمی ذارن، پس مجبوریم یه جورهایی براشون جواب جور کنیم و به بعضی از تلفون ها جواب بدیم، امیدوارم به دستمال بستنش نیرزه!
* * *
- الو... آقای کارشناس... میشه توضیح بدین این قضیه حضور نظامیان انگلیس در خلیج فارس رو چطوری ارزیابی می کنید؟!
* بعله! اگه دقت کرده باشین تو تلویزیون خودمون نشون داد که یک خانم بسیار باشخصیت هم در بین بازداشت شدگان هستند و اونها با این کارشون می خواستن فکر مزربان هی همیشه بیدار ما رو منحرف کنند! در حالی که مرزبانان ما گول نخوردند و همشون رو با هم دستگیر کردند.
- منظورتون اینه که ...؟!
* نه! می دونین که من فعلاْ قصد ادامه تحصیل دارم!

* * * - الو ... سلام ... می خواستم نظرتون را راجع به سفرهای استانی آقای احمدی نژاد ... * الو الو ... چرا قطع شد؟! ... نمی دونم این تلفن امروز چش شده !!! * * * - الو... می خواستم بپرسم چرا دومای روسیه قصد داره سفر دختران زیر 21 سال این کشور رو به خارج ممنوع کنه؟ * اوووووم ... خوب ... می دونین ... احتمالاً برای اینه که می خواستن بقیه فکر کنن توی روسیه هم خبریه ! و با این ترفند کلی توریست، جهانگرد، مقامات، نمایندگان (!) و ... سر از روسیه در بیارن و به جای خروج ارز، جذب سرمایه داشته باشن! - ولی در ترکمنستان در حال وضع قانونی هستند که به ازای ازدواج هر دختر ترکمنستانی با اتباع خارجی باید مبلغ پنجاه هزار دلار به حساب دولت واریز بشه! * شما مشکل خودتون رو بگین، قصد ازدواج با کی رو دارین ؟! - اگه امکانش باشه و زحمتی نباشه، من شماره خودمو خدمتون می دم، اگه یه وقت مورد خوبی پیدا شد ... * خداحافظ ... بووووووق !
* * *
- الو خسته نباشین ... می خواستم بپرسم چه دلیلی داره که« طبق آمار جدید تعداد کاربران اینترنت در ایران 2/7 درصد از جمعیت کشور اعلام شده که حتی در بین کشورهای حاشیه خلیج فارس هم، بعد از عربستان در رتبه آخریم؟»
* خوب این خبر خیلی خوبیه و نشون میده که بیش از نود درصد از مردم، نیازی به هیچگونه مراقبت اینترنتی، فیلترینگ و ... ندارند و فقط از مطبوعات و صداوسیما استفاده می کنند و تنها هفت درصد هستن که سیریش بازی در میارن و باید یه فکرهایی به حالشون کرد، تازه توجه داشته باشین که ما دررتبه اینترنت هم از عربستان جلوتریم و این نمایانگر فاصله فوتبال ما با آسیا و شانس حضورقدرتمند در جام ملتهاست پس همه با هم
... دو دورو دو .... ایران ... !
(لازم به توضيح هست كه فايل اين مطلب رو از روي كامپيوتر دوستم بدست آوردم!)
ای بابا ، آخه هر کی می خواد به یه چیزی بند کنه به این قطار شهری گیر می ده؟! آخه همین کارها رو می کنین که بهتون می گن مشهدی . تصدیق بفرمائین که مترو ( همین قطار شهری خودمون ) به همین صورت نصفه کاره هم هزارو چند فایده برای شهر داره که من فقط چند تای آخر شو می گم:
1. وقتی قراره همچنین طرحی تو مشهد انجام بشه، از چند هفته جلوتر، تمام خیابان های اصلی شهر رو از بیخ تعطیل می کنن تا شما کم کم به محدودیت های ترافیکی عادت کنین(!) و تازه همه کوچه پس کوچه ها و سوراخ موراخ های شهر رو عین کف دست یاد بگیرین.
2. همان طور که خبر دارین، مشهدیها در تمام امور به دقت و نظافت شهرت دارن (اصلاً هم دماغم دراز نشد!) و این موضوع رو زائرین عزیز که به مشهد می آیند از همه بیشتر قبول دارن (یه اسلحه بذارین زیر گلوشون و ازشون بپرسین!) چون هر سال در مسافرت به مشهد، مشاهده می کنند این پروژه فسیل شده (یا فسیل پروژه شده!) با همان سرعت زیر صفر و با نهایت صبر و حوصله در حال اجراست(برای با کیفیت تر شدن پروژه!) و حتی می توان تعداد آجرهای جابجا شده از پارسال تا امسال را با انگشتان یک دست شمارش کرد!
3. با توجه به اینکه بستن معابر اصلی شهر- علی رغم پیشرفت کند پروژه- از سرعت خوبی برخوردار است، نیروهای محترم راهنمائی و رانندگی هم می توانند جهت افزایش رفاه حال شهروندان (!) اقدام به نصب تابلوی ورود ممنوع در ابتدای تمام کوچه های فرعی نموده و با صدور قبوض جریمه، کسری بودجه تمام ارگان های دولتی، سازمان ها، نهادها، اشخاص (!) و... را از رانندگان متخلف که جرأت کرده اند در مشهد رانندگی کنند (این شد یک جرم بزرگتر!) تأمین کنند.
4. انسان جایز الخطاست و مسئولین شهرداری هم از این قاعده مستثنا نیستند، بنابراین یک راه مطمئن برای سبک شدن بار گناهان این مسئولین اضافه کردن بر حجم کنده کاریها، قطع درختان، مسدود کردن معابر و ... است که با این وجود، رانندگان و عابرین با نثار الفاظ ناجور و باجور (از نوع مشهدی خالص) بار گناهان مسئولین محترم را کم کرده و آن ها را عاقبت به خیر می کنند.
5. از دیگر فواید پروژه نیمه کاره اینه که مردم هر روز سه وعده، صبح، ظهر و شب آرزو می کنن که دیگر هیچ طرحی اجرا نشه و لااقل دو تا خیابون آکبند پیدا بشه که آدم توش بتونه دستی بکشه و تیک آف کنه! آخه درسته که آدم این همه پول بده ماشین سوسولی خفن ردیف کنه، بعد باهاش بیفته توی چاله چوله های قطار شهری؟!
6. در آخر برای اینکه یه فایده دیگه به طرح اضافه بشه، پیشنهاد می کنیم اولاً به منظور اشتغال زایی و ثانیاً برای اینکه مردم هم کمی از وضعیت باز و بسته شدن خیابون ها مطلع بشن، بهتره سازمان «مشهد شناسی» هم دایر کنیم که مثلاً اعلام بکنه: فردا وضعیت خیابان های شهر کمی تا قسمتی خاکی، همراه باکنده کاری های پراکنده است که از بعد از ظهر از سمت احمد آباد بر شدت کنده کاری ها افزوده خواهد شد و در سایر خیابانها، مسدود کاری خاصی نخواهیم داشت...!
حالا بازم بگین قطار شهری بده!
خانه تمیز است. پيك نوروزي را چند روز قبل تمام كرده اي، لباسهای نو بر تن کرده ای و سبزه را كه از روزها قبل پرورش داده اي در سفره هفت سین گذاشتي و درکنار اعضای خانواده... واقعاً حال آدم را از شما به هم مي خوره! آخه به شما ميشه گفت آدم؟! عشق و صفا رو ول كردين افتادين دنبال اين كارهاي خفت بار... خوب اين همه سبزه ريخته تو خيابون... يا نهايتش برين بخرين... هفت سين و ماهي قرمز هم كه شده سه تا صد تومن... چرا اينقدر تريپ سنتي بازي در ميارين؟
از همون دبستان كه يادم هست اونايي كه پيك نوروزي رو زودتر از سيزده بدر حل مي كردند و اينا حالم رو بهم مي زدن، خوب اين چهارده فروردين مال همين بود ديگه! ميرفتي از رو بقيه كپ ميزدي! حيف اون نوروز نبود كه با مشق هاي هفته بيجار خرابش كني؟

وقتي دهنشون بوي شير ميده همچين ژيگول پيگول توي ديد و بازديدها show ميدن كه فكر مي كني آسمون سوراخ شده و يك فروند جنتلمن مثل ايشون نزول اجلال فرمودن... براي عيدي هم كه تقلا نمي كنن...وقتي بزرگ هم ميشن كه بدتر... آخر بچه مثبت و اينا... تو دانشگاه كه دنبال فعاليت هاي پژوهشي و پروژه و اينا... تريپ خوارزمي و اينا... بعد از ازدواج دنبال گردگيري و خونه تكوني و اينا... زي ذي هاي بيچاره... بعد هم كه پير ميشن همش دنبال ماچ گرفتن و نصيحت كردن جوونا و اينا...
در اينجا و از پشت همين تريبون بنده به عنوان نماينده جامعه ي بزرگ تنبل هاي بي حال مقيم طنزدوني اعلام ميدارم كه ما تا احقاق حقوق از دست رفته ي خود و تا برچيده شدن تمام مظاهر كار و فعاليت هرگز و تحت هيچ شرايطي دست به اقدام مهمي نخواهيم زد و براي نشان دادن انزجار خود در سفره ي هفت سين امسال به جاي سنجد از سنگ پا استفاده خواهيم كرد و براي اينكه از بايت صدور اين بيانيه خيلي خسته نشويم ادامه ي آن را براي سال بعد نگه مي داريم. در پايان از زحمات بي شائبه تيم ملي كه در جام جهاني مدال تنبل نمونه را دريافت كرد و نيز از دولت محترم كه سال گذشته لطف خاصي به تغيير ساعت داشتند و از انرژي هسته اي كه سال 85 را براي ما "حق مسلم ماست" كرد و همچنين از شهرام جان كه ناقلا بازي درآورد و خيلي باعث خنده ي ما شد و همچنين از خودم كه اين بيانيه را تهيه كردم كمال تشكر را دارم.
امروز قصد دارم تا يكي از مظلوم ترين و ملموس ترين مصنوعات بشري كه همانا پيژامه است رو خدمتتون معرفي كنم. پيژامه نوعي لباس راحتي هست كه انواع گوناگوني هم داره، مثل گل گلي، خال خالي و راه راه! یکی از همین مدل ها شايد از همين الان كه من دارم مطلب مي نويسم مد بشه! مثل همين مايكل جكسون كه پليس با پيژامه ي گل گليش خيلي حال نكرده! پس اگه ديدين كه از فردا خلايق پيژامه پوشيدن و اومدن توي خيابون خيلي تعجب نكين!

اما پيژامه قطعاً مزاياي غير قابل انكاري داشته كه اينطور توي دل مردم جا باز كرده، از جمله:
- وقتي اون رو توي مهموني زير شلوارتون بپوشين، ديگه خيالتون از هر جهت راحته! چون اگه صاحب خونه از دستش در رفت و بي عقلي كرد و گفت كه: حالا شب تشريف داشته باشين! بلافاصله شلوار رو درميارين و با نشان دادن پيژامه ي راه راه نشون مي دين كه چه آدم نجيبي هستين و تعارف صاحب خونه رو زمين نمي ذارين!
- وقتي توي مسافرت اون رو زير شلوارتون پوشيده باشين، با يه اشاره به پيژامتون، مردم شهرهاي مختلف كشور متوجه ميشن كه شما كجايي هستين و قطعا حساب ديگه اي روي شما باز مي كنن، تازه براي گرفتن انعام و اينجور چيزها هم خودشون رو خسته نمي كنن!
- توي گرماي تابستون يا كنار دريا ميشه پيژامه رو تابستونيش كرد! و چه بسا زير پيژامه بپوشين! خب به دليل رعايت پاره اي ملاحضات اخلاقي نميشه بيشتر توضيح داد!
پيژامه فقط زماني بيشترين نمود رو داره كه ست باشه! يعني با زير پوش و پيژامه لم داده باشين جلوي تلويزيون و تخمه بشكنين! اگه در حال ديدن برنامه هاي مهيج شبكه ي استاني يا فيلم هندي هم باشيد كه ديگه خيلي عالي ميشه!
وجه تسميه:
اما درباره علت نامگذاري پيژامه ميان علما و دانشمندان اختلاف هست، در زير به برخي از نظريات معتبر در اين باره اشاره مي كنيم:
- اين واژه در ابتدا "پيرجامه" (يعني: جامه ي پير، ريش سفيدِ البسه) بوده كه به مرور زمان به صورت امروزي پيژامه تبديل شده!
- در ابتدا لغت به صورت "بي جامه" (يعني: بدون جامه، لخت!) بوده و قطعاً در اون زمان ها خيلي كارشون درست بوده و به اين جورچيزها لباس نمي گفتن. آثاري هم كه از دوره غارنشيني بدست اومده نشون ميده كه موقع شنا به عنوان مايو از پيژامه استفاده مي كردن كه مؤيد همين معني بي جامه هست!
- اين لغت رو غيرعرب ها اختراع كردن تا حال عربها براي تلفظ «پيژامه» گرفته بشه! در همين مورد ميشه به اين لغات اشاره كرد: پيچ، گنجشك، گچ، مژگان، پژمرده و..
- در واقع اين لغت "پاي جامه" خودمان هست كه در زبانهاي فرانسوي، روسي، و انگليسي وارد شده و بعد به خودمان برگشته و فكر ميكنيم كه يك واژه ي خيلي باكلاس خارجيه! چرا مي خندين؟! خب دارم جدي مي گم! از اينجا مي تونيد ترجمه ي اون به زبانهاي مختلف رو با تلفظ هاش ببينيد.
تعجب نكنيد! اين سري جديد دستورالعمل هاست كه بنا به درخواستهاي متعدد خوانندگان محترم طنزدوني عرضه مي شود! ضمناً سي دي هاي چندرسانه اي دستورالعمل هاي ما را از روزنامه فروشيهاي معتبر بخواهيد! نوشابه سرد و اشترودل گرم هم موجود است!
خب! بايد از همين امروز به فكر انتخابات سالهاي بعد باشيد! تجربه نشان داده كه براي خدمت رساني موثر به مردم بايد از چند سال جلوتر سختي بكشيد، محبوبيتتان را افزايش دهيد، اون بالاترها را بسازيد، پايين تر ها را دلخوش كنيد و رقيبان را رسوا كنيد تا بتوانيد به عنوان يك مدير نمونه، در كوتاهترين زمان، به نتيجه مورد نظر برسيد و بار خودتان را ببنديد...ببخشيد....يعني بار سنگين اين مسئوليت را بدوش بكشيد! پس سريع برويد قلم و كاغذ بياوريد...حالا دوباره قلم و كاغذ را ببريد سر جايش بگذاريد! خوب آدم حسابي، مداد و قلم مي خواي چي كار؟!!!
اولين نكته اي كه بايد توجه كنيد اينست كه طوري پست ها را بين فك و فاميل تقسيم كنيد كه كسي دلخور نشود، مثلا بگوييد كه اطرافيان مي توانند از همين حالا پست هاي دلخواه خودشان را رزوز كنند! از كي تا حالا؟! از وقتي شما انتخاب شويد!
خلاقيت داشته باشيد، مثلا اگر شهردار پايتخت هستيد بايد بدانيد كه چند وقتيست كه احداث دوربرگردان ديگرجواب نمي دهد و بازار مترو و منوريل هم كساد شده! بنابراين بهتر است در زمينه هاي ديگر فعاليت كنيد! مثلاً خدمات موتوري شهرداري را رونق دهيد و از محل عوارض شهرداري «پيشول ميشول» را تبديل به قهرمان رسانه ملي كنيد!
هميشه مرغتان يك پا داشته باشد، مثلاً اگر همینجوری يهويي(!) به اين نتيجه مهم رسيديد كه ساعات كار بانك ها يا حتي تعطيلات تقويم رسمي كشور بايد تغيير كند، ترديد نكنيد و بلافاصله تصميمتان را عملي كنيد! بالاخره كم الكي نيست! كار كاملاً كارشناسي شده است!
از كمك هاي مردم نوع دوستمان استفاده كنيد، اين روش با شرايط فرهنگي جامعه سازگاري كامل دارد! كافيست شما روي يك برگ كاغذ تبليغ خودتان را چاپ كنيد و پايين آن بنويسيد كه هر كس آن را خواند بايد ده تا كپي بگيرد و ودر خانه ده نفر بيندازد! براي اينكه خداي نكرده كسي زير آبي نرود و در اين مورد كوتاهي نشود اين جمله را هم اضافه كنيد كه: در غير اينصورت ظرف ده روز آينده دچار حادثه ناگواري مي شود! (براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد به دست نوشته هاي موجود در صفحات اول و آخر كتب ادعيه با مضامين: تعبير خواب، وصيت نامه، پيش بيني آب و هوا، سرانجام پرونده هسته اي، نتيجه ي ليورپول-آرسنال، سن علي دايي، نرخ سكه و ارز در بازار غير رسمي و غيره مراجعه كنيد.)
آخرين روش هم اينكه جوان پسند باشيد، البته به دليل پاره اي ملاحظات اخلاقي نمي توان اين قضيه را خيلي باز كرد، ولي همين قدر اشاره مي كنم كه خلاصه يك سي دي توپ بدين بازار كه خلايق كف كنن! بعدش بگين كه اون آقا يا خانم توي فيلم شما نبودين! خوب مردم (...) كه نيستن! خودشون مي فهمن!
اگر سمت دولتي داريد توصيه مي شود در مراسم كاملاً فرهنگي افتتاحيه يه جايي در تركيه شركت كنيد! و بعد لينك فيلمش را در اختيار خبرگزاري هاي داخلي بگذاريد!( تجربه نشان داده از اين طريق يك شبه مشهور و چه بسا محبوب هم مي شويد!) خوب اصلاً به شما چه كه اونجا حركات موزون انجام مي دادن؟! مگه شما حركات موزون انجام دادين؟! خوب شما نازي رو دوست دارين و نمي تونين طلاقش بدين!








